تبلیغات
دل نوشته

Create your own chat.


Get your own Chat Box! Go Large!

دل نوشته

شیرین ترین لبخندت را برای لحظه دیدار نگهدار زیباترین غزلم را برای شب شعر چشمت نگهداشته ام.

مرگ انسانیت

از همان روزی كه دست قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی كه فرزندان آدم صدرپیغام آوران سوی باری تعالی زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید آدمیت مرده بود گرچه آدم زنده بود    ،از همان روزی كه یوسف را برادرها به چاه انداختند، از همان روزی كه دیوار چین را با شلاق و خون ساختند آدمیت مرده بود  ،    ولی این چرخ آسیاب می گشت و گشت دنیا پر از آدم شد   و ای دریغ آدمیت برنگشت خون ها روزگار تلخ انسانیت است   سینه و نیاز خوبیها تهی است  ،   صحبت از مروت و مردانگی ابلهی است   ،  صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجا است   ، من كه از پژمردن یك شاخه گل از گناه ساكت یك كودك بیمار  ، از غم یك مرد در زنجیر   اشك در چشمان و بغضم در گلوست، اندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست  ، مرگ او را از كجا باور كنم.      صحبت از پژمردن یك برگ نیست  ، اوی جنگل را بیابان می كند ،  دست خون آلود را پیش چشم خلق پنهان می كند  ، هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد ،  دوآنچه این نامردمان با جان انسان می كند  ،  صحبت از پژمردن یك برگ نیست ، فرض كن مرگ یك قناری در قفس هم مرگ نیست، فرض كن یك شاخه گل هم در جهان نروئیده است،  فرض كن جنگل بیابان بوده از روز نخست در كویری سوت و كور در میان مردمی با این مصیبتها صبور، صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق، صحبت از مرگ انسانیت است.




"
[ شنبه 12 بهمن 1392 ] [ 04:28 ب.ظ ] [ TANHA ] [ نظرات () ]